برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
+خودمونیم ها! یه وقتایی این آخر شبا یه حس خوبی از ناکجا آباد یهو میخوره به آدم و از لابلای منافذ پوستش وول میخوره میره تو ... خودمم نمیدونم یهو چی شد و از کجا سر رسید ولی اینقدر عطر خوبی داره که آدمو
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
+سکانس اول: ماشینو با یه زاویه بد جلوی ماشین آژانسی که در خوابگاه بود پارک کردم ؛ راستش فکر نمیکرد زود بخواد حرکت کنه. یکی از بچه ها منتظر بود بیان دنبالش بره ترمینال و بعدم برگرده خونه .شیشه ماشینو د
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
+بعضی وقتا میبینم یه نفر میگه که :"کاش میشد برگشت و همه چیزو تغییر داد" من هیچوقت اینطوری فکر نمیکردم ! همیشه از اتفاقای بدی که میفتاد برای محکم تر کردن ریشه هام استفاده کردم... اگه به خاطر پاییز و ز
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
+روزى مردى به نزد ویل دورانت، مورخ و اندیشمند مشهور، رفت و از او درخواست کرد دلیلى به دست او بدهد که “چرا نباید خودکشى کند؟” دورانت در آن وقت محدود، جواب هایى به او داد و مدتى بعد، نامه اى براى بیش از
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
+کتابه رو یادتونه که معرفی کردم ؟ وضعیت آخر رو میگم. یه بخشی از این کتاب میگه که هرکدوم از ماها یه کودک درون شخصیت خودمون داریم که تو هر آدمی یه وقتایی سکانو دستش میگیره و بر اساس ویژگیای خودش اون شخ
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
شاید اولین باری که چهره شو دیدم تو یکی از کتابای کمک درسی کنکورم بود . یه کاریکاتور کوچیک از صورت مهربون و آرومی که کلی حرف پشت نقابش پنهون کرده .دومین برخوردم با صداش بود ... درست بعد از کنکور تو کا
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی
برچسب:
نویسنده: طاها محمودی